این سماور جوش است ، پس چرا می گفتی

دیگر آن خاموش است؟

باز لبخند بزن

قوری قلبت را ، زودتر بند بزن

توی آن، مهربانی دم کن

بعد بگذار که آرام آرام

چای تو دم بکشد

.

شعله اش را کم کن

.

دست هایت ، سینی نقره نور

اشک هایم ، استکان های بلور

کاش استکان های مرا ، توی سینی دلت می چیدی

کاشکی اشک مرا میدیدی

.

خنده هایت قند است

.

چای هم آماده ست

.

چای با طعم خدا

بوی آن پیچیده است ، از دلت تا همه جا

پاشو مهمان عزیز

توی فنجان دلم

چایی داغ بریز

.

عرفان نظر آهاری