سلام

یه مدتی هست که میخوام بیام چیزهایی رو بنویسم اما نمیشه یا وقت نمیکنم یا اینکه خیلی زود پشیمون میشم

یه وقتایی یه حرفایی رو دل ادم سنگینی میکنه اما نمیدونی چه طوری باید بیانشون کنی الان من اونطوری شدم نمیدونم چه طوری باید بیانش کنم

یه کار خوب برام پیدا شده بود که خیلی خوشحال شدم گفتم بالاخره یه کار با درامد بالا پیدا کردم هر چند به هیچ عنوان مورد علاقم نبود اما به خاطر درامدش قبول کردم کار تولیدی بود با یه خانم دیگه شریک شدیم شروع کنیم به کار یه چند روزی خوب بود بد نبود اما هنوز به یک هفته نرسیده بود که کار تعطیل شد ما با واسطه کار میکردیم و کسانی که باهاشون کار میکردیم و رو نمیشناخییم اونا هم ما رو نمیشناختن خلاصه یه روز دو روز سه روز یه هفته دو هفته نه از کار خبری نبود هیچی هیچ خبری

بعدش فهمیدم یه نفر همون اوایل کار رو ازمون دزدیده واژه بهتری براش سراغ ندارم چون دورمون زد و کار رو از دستمون دراورد حالا خوبه وضع مالیش توپه

ما هم گفتیم ایشالله خدا بهش اینقدر بده که ندونه با مالش چه کار کنه اما خدا برکت رو از زندگیش بگیره

تازه بعدش فهمیدم اون خانومه که باهاش کار میکردم مثلا شریک بهش میگن نشسته تو مغازه ی من داره کار میکنه خودمو خبر نکرده خیلی راحت داره از برق مغازه استفاده میکنه پولشو میزاره تو جیب خودش منم تا دیدم و متوجه این موضوع شدم عذرشو خواستم و تا غروب بهش مهلت دادم تا وسایلشو ببره و کلید رو تحویل بده

ناگفته نمونه که مغازه ای که ازش یاد میکنم کاموا فروشی بنده هستش که با بهم ریختن مغازه سعی داشتن تبدیل به کارگاه کنن

اما گذشته از ناراحتی های روحی که برام پیش اورد فهمیدم چه قدر خدا دوستم داره که خیلی زود فهمیدم و قبل از اینکه سرمایهمو به باد فنا بدن و از چنگم دربیارن بفهمم که موضوع چیه و با چه ادمایی طرف هستم  کاش همیشه به نشانه هایی که خدا واسمون میفرسته دقت بیشتری داشته باشیم خدا ما رو دوست داره و اگه خودمون رو راست باشیم و دلمون صاف باشه خدا هم کمکمون میکنه

نمیگم ادم خوبی هستم اتفاقا خیلی جاها حس میکنم کارام و رفتارم درست نیست اما هیچوقت با کسی دو رو نبودم  با همه رو راست بودم و همین رک بودنم باعث شده دوستان کمی داشته باشم اما همه دوستان خوبمو دوست دارم بازم خدا رو شکر میکنم که خیلی زود فهمیدم

ببخشید زیاد پرحرفی کردم این حرفا بد حوری رو سینم سنگینی میکرد

گل رز