
مادر مهربونم
روزت مبارک
سلام به دوستان گلم که با نظرهاتون همیشه شرمندم کردین و مورد لطف قرار دادین
سال نو رو به همه شما دوستان تبریک میگم امیدوارم سال خوبی در پیش رو داشته باشین
سال نو مبارک

ای زیبا
پر پروازم میشوی
وقتی در خیال چشمانت
آسمانی میشوم
گل رز
سلام واقعا شرمنده بعد از مدتها اومدم
تو این مدت یه کم سرم شلوغ بود.
یه سری عروسک هم بافتم اولی که بافتم واسه تولد خواهرزادم بود اما بعدش دوتا سفارش هم گرفتم که الان دارم دومی رو میبافم وامادش میکنم
عکساشو میزارم که تشویقم کنید
منم خوشبحالم بشه بازم از این خوشگلها ببافم
این اولی عکس عروسک جمایما هستش که واسه خواهر زادم بافتم

اینم عکس خرس کوچولو هستش

اینم عکس جناب جغد هستش که واسه یکی از دوستام بافتم

اینم اونیکی عروسک که سفارش گرفتم و بافتم و اینبار قرمزه رنگش

اینا رو میبافم از خودم خوشم میاد
نظر فراموش نشه لطفا
سلام
یه مدتی هست که میخوام بیام چیزهایی رو بنویسم اما نمیشه یا وقت نمیکنم یا اینکه خیلی زود پشیمون میشم
یه وقتایی یه حرفایی رو دل ادم سنگینی میکنه اما نمیدونی چه طوری باید بیانشون کنی الان من اونطوری شدم نمیدونم چه طوری باید بیانش کنم
یه کار خوب برام پیدا شده بود که خیلی خوشحال شدم گفتم بالاخره یه کار با درامد بالا پیدا کردم هر چند به هیچ عنوان مورد علاقم نبود اما به خاطر درامدش قبول کردم کار تولیدی بود با یه خانم دیگه شریک شدیم شروع کنیم به کار یه چند روزی خوب بود بد نبود اما هنوز به یک هفته نرسیده بود که کار تعطیل شد ما با واسطه کار میکردیم و کسانی که باهاشون کار میکردیم و رو نمیشناخییم اونا هم ما رو نمیشناختن خلاصه یه روز دو روز سه روز یه هفته دو هفته نه از کار خبری نبود هیچی هیچ خبری
بعدش فهمیدم یه نفر همون اوایل کار رو ازمون دزدیده واژه بهتری براش سراغ ندارم چون دورمون زد و کار رو از دستمون دراورد حالا خوبه وضع مالیش توپه
ما هم گفتیم ایشالله خدا بهش اینقدر بده که ندونه با مالش چه کار کنه اما خدا برکت رو از زندگیش بگیره
تازه بعدش فهمیدم اون خانومه که باهاش کار میکردم مثلا شریک بهش میگن نشسته تو مغازه ی من داره کار میکنه خودمو خبر نکرده خیلی راحت داره از برق مغازه استفاده میکنه پولشو میزاره تو جیب خودش منم تا دیدم و متوجه این موضوع شدم عذرشو خواستم و تا غروب بهش مهلت دادم تا وسایلشو ببره و کلید رو تحویل بده
ناگفته نمونه که مغازه ای که ازش یاد میکنم کاموا فروشی بنده هستش که با بهم ریختن مغازه سعی داشتن تبدیل به کارگاه کنن
اما گذشته از ناراحتی های روحی که برام پیش اورد فهمیدم چه قدر خدا دوستم داره که خیلی زود فهمیدم و قبل از اینکه سرمایهمو به باد فنا بدن و از چنگم دربیارن بفهمم که موضوع چیه و با چه ادمایی طرف هستم کاش همیشه به نشانه هایی که خدا واسمون میفرسته دقت بیشتری داشته باشیم خدا ما رو دوست داره و اگه خودمون رو راست باشیم و دلمون صاف باشه خدا هم کمکمون میکنه
نمیگم ادم خوبی هستم اتفاقا خیلی جاها حس میکنم کارام و رفتارم درست نیست اما هیچوقت با کسی دو رو نبودم با همه رو راست بودم و همین رک بودنم باعث شده دوستان کمی داشته باشم اما همه دوستان خوبمو دوست دارم بازم خدا رو شکر میکنم که خیلی زود فهمیدم
ببخشید زیاد پرحرفی کردم این حرفا بد حوری رو سینم سنگینی میکرد
گل رز
زمان: دهم ماه محرم
سال ۶١ ه.ق
مکان: نینوا
این یک فسانه نیست

1- دوست خوبم خداحافظی تلخی داشتی دلم برات تنگ میشه و همیشه به فکرت و به یادت هستم و برات آرزوی خوشبختی میکنم "از جنس تو" هیچوقت از یادم نمیره و بهش سر میزنم
2- دوستی یه جمله خیلی جالب گفت یه بیت از سهراب "اندکی صبر سحر نزدیک است" همیشه بهش فکر میکنم همیشه تو اخرین لحظات که میخواد خورشید بیرون بیاد آسمون میشه تاریکی مطلق بعدش نور خورشید همه جا رو روشن میکه تو اون تاریکی مطلق با اینکه لحظاتی بیشتر نیست با اینکه مطمئنی خورشید درحال طلوعه بازم یه لحظه کوچیکی هست که شک میاد تو دلت که نکنه هیچوقت خورشید و نبینی. این اتفاق واسه یکی از همسایه ها افتاد ایشون خیلی پیر بود اما یه روز صبح دیکه هیچوقت طلوع خورشید رو ندید. خدایش بیامرزد
3- همون دوست تو بقیه جملش نوشته بود "بهار پیش روست. زمستان نیز می گذرد حتی اگر تمام شب هایش یلدا باشد... خیلی جمله ی قشنگیه ممکنه همه شبهات سرد باشه اما بالاخره یه روز بهار میاد حتی تو سرد ترین نقطه زمین باشی یا سردترین موقعیت زندگیت منتظر بهار زیبا باش حتما میاد.
4- این روزها دیگه موسم رسیدن مسافرین بیت الله الحرام رسیده کم کم میرسن به خونه هاشون حجتان مقبول
گل رز

سکوتم از دلتنگی است و دلتنگی ام از نبودن تو و نبودن تو یعنی سکوت!
باز هم سکوت میکنم چون هر چه بگویم روزی علیه من استفاده خواهد شد.
سکوت میکنم چون حق طبیعی من است
وکیلم باش و جایم از ناگفته ها بگو
از دلتنگیهایم و از نبودنت
از خستگی هایم از تنها ستاره ی آسمان دلم بگو که دیگر هیچوفت سوسو نمیزند
از این هوای سرد بگو
بگو که باز پاییز است و خزانم نزدیک
بگو کی رفته ای که هوا اینقدر سرد شد
بگو با کدام بهار باز می آیی
اصلا باز می آیی
بگو از تولدت
از متولد شدنت بگو از آمدنت بگو
میخواهم گرم شوم از بهار بگو از بهار زندگی ات از شاخه گل زندگی ات بگو
دلم گرم میشود وقتی از تک شاخه گل زندگی ات میگویی
دلم گرم میشود وقتی میخندی
و با هر غم تو گویی زمستان به یک باره به تمام وجودم رخته میکند
از بهار بگو
میخواهم گرم شوم
از تولدت بگو
میخواهم جوانه بزنم
میلادت مبارک
گل رز
٢٩/٨/٨٩
دلم از درون شکسته است مستم کن
همچو لاله از درون دلخون است مستم کن
از جام شراب کرم و معرفتت
ای دوست هر آنجه میتوانی مستم کن
گل رز
هر چه را جمع میبندم
تو هستی
هر چیزی را که منها میکنم
تو جواب درست آنی
ضرب کردم
بازم تویی
در تقسیم اما خارج قسمت تویی
و
باقی مانده
من
حالا مفهوم کاربرد ریاضی را در زندگی درک میکنم
گل رز

محبوبم
گذاشتم و گذشتم
و تو را
به خدا سپردم
گل رز
سلام
چند شب پیش رفته بودیم زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی(ع). جاتون خالی افطار هم اونجا بودیم.
خیلی خوش گذشت. بعد از شام تنهایی رفتم زیارت که مثلا با خدا خلوت کنم. خواهر زادم زهرا کوچولو که دو سال و نیمشه هم میخواست باهام بیاد اما به مادرم و خواهرم گفتم سرشو گرم کنید تا من برم و بیام. کاش با خودم برده بودمش.
وقتی برگشتم دیدم مادرم تنهاست و بقیه نیستن پرسیدم بقیه کجان گفت اونجا دم در سرویس بهداشتی بانوان
گفتم اونجا چه کار میکنند چیزی و برام تعریف کرد که واقعا از اینکه زهرا رو با خودم نبرده بودم پشیمون شدم.
نمیدونم اسمشو چی بزارم زن خانم .... هر اسمی که براش گذاشتید به پسوند دزد هم بهش اضافه کنید .
این خانم دزده از یک لحظه فقط و فقط یک لحظه غفلت ما استفاده کرد و زنجیر گردن بچه رو کشید و باخودش برد بعد هم فرار کرد تو سرویس بهداشتی پلیس اومد تخیلیه کرد اما طرف فرار کرده بود.
این وسط هیجکدوم از خانوما ندیدن دزد چه شکلیه فقط شوهر خواهرم دیده بود که هر چی اونجا واستاد نتونست شناسایی کنه
خلاصش اینکه گردن بچه زخم شد یه زنجیر 180تومنی هم شد صدقه سرش
خدا رو شکر کردم که خودشو بغل نکرده ببره به خاطر النگوش وگرنه ماکجا باید پیداش میکردیم
زهرا با زبون کوجولوش میگه دنجیر اوف یعنی زنجیرمو کشید گردنم درد گرفت.
نمیدونم شمایی که داری این متنو میخونی بچه دور برت هست یا نه ولی ترو خدا وقتی میرین جاهای شلوغ حتی یک لحظه چشم ازش برندارین
میره بازی کنه بذارین بره ولی خودتون هم باهاش باشین اینبار زنجیر بود ولی اگه خدایی نخواسته خودشو برده بود که واویلا میشد.
گل رز
سلام دوست خوبم
بعد از ده روز اومدم اپ کنم ولی دیدم نمیتونم حقیقش مدتیه که آسمون دلم بدجوری گرفته کلا شده ابرهای خاکستری و سیاه که نه میباره نه افتابی میشه اینطور که معلومه تا مدتها از آفتاب و رنگین کمان خبری نیست.
بنابراین تصمیم گرفتم سکوت کنم تا هوای دلم کمی بهتر بشه بعد دوباره میام
البته هم به وبلاگ شما دوستان و اینجا سر میزنم اما مطلب نمیزارم
امیدوارم دلهاتون شاد و لبهاتون پرخنده باشه
تا سلامی دیگر خدا نگه دار...
گل رز

باد تندی می وزد
با صدایی گوش خراش
هوووووووی کشان
برگهای عاشق را
به آرزوی دیرینه خود میرساند
زیر پایت را نگاه کن
چند برگ عاشق میبینی
گل رز

در این سکوت وهم انگیز
صدای قدمهایت که دور میشوی
آزارم میدهد
در تاریکی به دنبال شبتابی هستم
که شاید
آخرین نگاهت را
اگر رو به من باشد
ببینم

ستاره ی من
لبخندت برایم معنی دیگری دارد
رازی بزرگ
فهمیدم خورشیدت طلوع کرده
ستاره ی من
با طلوع خورشید
تو در میان آسمان دلم
گم میشوی
و من...
گل رز

شبهایت
رو به روشنایی ست
طلوع نزدیک است
درنگ جایز نیست
منحنی لبخندت را به
دایره ی خورشید
بسپار
روشن خواهی شد.
گل رز
دنیا را روی کاغذ سپیدی کشیدم اما دیدم حتی لیاقت آن کاغذ را هم نداشت پاره پاره اش کردم ! 17/2/89 گل رز 

چرا نمیشه گاهی حرفاتو راحت بزنی
همش میترسی از اینکه کسی ناراحت بشه
هم میخوام بگم هم نمیتونم
اصلا سکوت میکنم و حرفی نمیزنم
سکوت
کل رز
یکی میگه قرص خورده یکی میگه مواد کشیده سنگکوب کرده یکی میگه اختلال روانی داشته یکی میگه یکی میگه یکی میگه اما هنوز معلوم نیست چرا به قول برادرم حرف قشنگی زد "آبروی خودشون نیست که هر چی میخوان میگن" تنها چیزی که معلومه یه جوون حدود 20 -22 سال از دنیا رفته همین گل رز

کودکی بودم پیش از مدرسه
با رویاهای بزرگ
و آرزوهای کوچک
هر چه بزرگتر شدم
رویاهایم کوچک شد
و آرزوهایم بزرگ
کم کم آرزوهایم هم کوچک شد
حالا نه آرزویی دارم نه رویایی
آنوقتها درخت آلبالویی داشتیم میان باغچه ی سبز خانه امان
در میان رویاهای سپیدم به دور درخت می چرخیدم
زمستان بود و برف
سردم شدم و نیاز به گرما
شاخه هایش را جدا کردم و در خیال خودم
آتشی افروختم
در گرمای رویایی شاخه ها
چشمم به درخت بی شاخه افتاد
و ترس از دعوای پدر
با طناب سعی در چسباندن شاخه ها کردم
اما چه سود.....
در پای درخت نشستم و دستان کوچکم را
بالا بردم و دعا کردم"شاخه ها به درخت بچسبد"
از ترس پدر
عصر پدر را دیدم که میخندید و طنابها را از شاخه های شکسته جدا میکرد
حالا خودم هم به رویای کودکانه ام میخندم
شاخه ای که جدا شود به درخت جوش نمیخورد اما
جایش شا خه هایی رشد میکند زیبا تر و محکمتر از قبل
گل رز
مشهد چه قدر خلوت بود. بهترین زمان برای زیارت روزهای پایانی اسفندماهه چون مردم مشغول خونه تکونی هستند و مسافرت رو به روزهای آغازین سال نو اختصاص میدن جای همگی شما خالی. چند ساعتی بیشتر نبود اما خیلی بهم مزه داد. یاد همتون بودم اینم یه عکس از ضریح آقا که سوغات آوردم
معلوم نیست کی دوباره قسمت بشه برم .
پ ن 1 موقع رفتن نزدیک بود از قطار جا بمونیم که با عنایت آقا و کمک و توجه مامورین راه آهن که 5 دقیقه تاخیر برای حرکت قطار لحاظ کردن تونستیم سوار قطار بشیم چه هیجانی داشت 
پ ن 2 خدا خیرش بده خادم امام رو که تو امانتداری حرم ساک ما رو قبول کرد
پ ن 3 چه بارون قشنگی بارید شب جمعه تو مشهد. آخر شب هم به دانه های یخ زده تبدیل شد چه قدر سرد بود.
چند روز پیش از این یک دعوای حسابی بین ما و یکی از بستگان پیش اومد که خیلی مسائل و حداقل برای من روشن کرد حالا چرا این دعوا اومد یه باره وسط این وبلاگ خدمتتون عرض میکنم.
حقیقتش بعد از اون ماجرا و افتادن تب دعوا مادرم گفتن: دلم براش میسوزه خیلی "بد بخته " ولی علت حرفشونو جویا شدم حرف قشنگی زدن گفتن: بد بختی و خوشبختی به طرز فکر آدما بستگی داره نه اون چیزایی که میخواین و بهش نمیرسن.
اصلا با اون دعوا و بگو مگو ها کار ندارم هر چی بود گذشت اما تازه فهمیدم چه قدر خوشبختم که با اینکه به خیلی چیزها تو زندگیم نرسیدم اما هنوز مثل بچه ها از اومدن عید خوشحال میشم از ته دل میخندم از گرفتن یه هدیه کوچیک از ته دلم خوشحال میشم با یک تشر پدرم ساعتها گریه میکنم برام مهمه مادرم ازم راضی باشه میتونم ناراحت بشم و ببخشم و چه قدر احساس خوشبختی میکنم!!!!!!
این که آدم از ته دل از یک چیزی هر چند کوچیک خوشحال بشه نعمت بزرگیه که تا اون آدمو ندیده بودم باورم نمیشد. آخه تو زندگیش هیچی کم نداره ولی هیچی دلشو راضی نمیکنه و تازه فهمیدم دلش چه قدر پر از کینه اس .
نفرت از خودش از همه اطرافیانش. چون همه رو مقصر میدونه. نمیدونم با این طرز فکرش چه طوری زندگی میکنه و واقعا دلم براش میسوزه خیلی "بدبخته"
باران میبارد باران چه تند میبارد چترت را ببند بدون چتر باران زیباتراست...... چتر فاصله می اندازد بین و تو و رحمت خدا چتر فاصله می اندازد بین تو و غم آسمان تو هم ببار هر وقت به اندازه آسمان دلت گرفت ببار بدون چتر ببار
گل رز ١/٩/٨٨
دلم شوق پرواز دارد ولیکن آسمان ابری است غم دل را به زیر بارش مستانه ی باران خواهم شست وقتی آسمان هفت رنگ شد دلم در تب و تاب پریدن در میان کوچ پرستو در آسمان نیلگون پرواز میکند رنگین کمان
دو سه روزی هست سکوت کردم آخه نمیخواستم اول کاری با باد و بارون وبلاگو شروع کنم اما انگار نمیشه. ما هم گفتیم بی خیال بزار بارونی بشه بعدش که خورشید بیاد از پشت ابر بیرون همه چی روشن میشه رنگین کمان هم خودشو نشون میده. حالا که داره رعد و برق میزنه و بارون میباره و ما هم چترمونو میبندیم و بدون چتر میریم زیر بارون تا بباره و بباره و بباره. تازه فهمیدم چرا خیس نمیشم زیر این شر شر بارون، آخه یکی خودشو چتر من کرده حالا اون "یکی" خیس شده و من فقط شرمندش میشم. خدایا بزار خورشید بیاد همه جارو روشن کنه همه جارو گرم کنه دیگه بسه چه قدر رعد و برق میزنی؟ انگار تمومی نداره!!!!!!!!!!!!
سلام
میخوام اولین پستمو بنویسم اما هر چی فکر میکنم چیزی به ذهنم نمیرسه
امروز نزدیک بود از پله بیوفتم زورکی خودمو نگه داشتم بعد فکر کردم من که دوست داشتم بمیرم چرا بی اراده واسه زنده موندن تلاش کردم در حالی که تا همین ده دقیقه پیش می خواستم بمیرم
حالا میدونید به چه نتیجه ای رسیدم؟؟؟؟؟!!!
انسان هر چه قدر هم نا امید باشه هر چه قدر هم از زندگی خسته باشه هر چه قدر هم دلش گرفته و غمگین باشه با زهم یه امیدی داره به خدای خودش هر چند کوچیک باشه باز میگه زندگی ارزش جنگیدن و داره
وقتی قطره های بارون در پرتو جانبخش خورشید میتونند زیبا ترین پدیده را به وجود بیاوردند چرا ما نتونیم در کنار همه غمها غصه ها و ناراحتی ها و اتفاقات بد زندگی با امید به خدا که خالق همه ی ماست و از نیاز همه ما خبر داره با رنگهای زیبای و جودمون دنیا رو زیباترش نکنیم.
د رکنار آبی سرد قرمز پر از گرما و انرژی رو داریم
در کنار بنفش غمگین نارنجی و سبز شادی آور رو داریم
اگر هر کدوم از این رنگها رو حالتی از حالات خودمون در نظر بگیریم و رنگین کمان زندگی اونوقته که معادله خود به خود حل میشه
رنگهای غمگین و سرد در کنار رنگهای شاد و انرژی دهنده و زندگی بخش معنا میگیرند
پس بدون زندگی ادامه داره چه با تو چه بدون تو زندگی کن و از زندگیت لذت ببر!!!!
پی نوشت: قرار نیست همش امیدوارانه بنویسم گاهی هم غمگینم و غمگینانه مینویسم مثل آسمون که گاهی ابری میشه و میباره گاهی هم آفتابیه
ولی همیشه مثل رنگین کمان همه رنگها رو کنار هم دارم
گل رز