درباره نویسنده
گل رز
دل ما آدمها هم مثل آسمون میگیره ابری میشه بارونی میشه بعد هم آفتابی وقتی بعد از یک بارون حسابی آفتابی میشه اونوقته که رنگین کمان خودشون نشون میده گاهی از طبیعت باید یاد گرفت که رنگهای سرد و بیروح در کنار رنگهای گرم و پر انرژی معنا میگیرن
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • گل رز
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • روز مادر
  • بشارت میلاد
  • کوچه
  • اخرین پست امسال
  • زیبا
  • عروسکهای بافتنی
  • خشونت هرگز
  • غزل دلتنگی
  • دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳٩٠
  • دلتنگی
  • یاد من باش
  • مدل لیف فانتزی
  • میلاد مولود کعبه مبارک باد
  • کلاس آموزشی برای آقایون (طنز)
  • یک آرزوی خوب
  • شب آرزوها
  • چند خط درد دل
  • تخم مرغ به شکل قلب
  • باز باران ...
  • سیب زمینی تنوری
  • سال نو مبارک
  • یا ثارلله
  • صندلی خالی
  • چند تکه کلام با تو
  • بگو
  • مستم کن
  • کاربرد ریاضیات
  • سفر
  • ...
  • زیارت
کلمات کلیدی مطالب
  • دلنوشته (۳۱)
  • یغما گلرویی (٦)
  • دین و عرفان (۳)
  • عرفان نظر آهاری (۳)
  • هنری (٢)
  • فریدون مشیری (٢)
  • قیصر امین پور (٢)
  • سهراب سپهری (٢)
  • حسین پناهی (۱)
  • محمد علی بهمنی (۱)
  • مشفق کاشانی (۱)
  • قلاب بافی (۱)
  • جضرت فاطمه الزهرا(س) (۱)
  • آشپزی (۱)
  • طنز (۱)
  • شیوانا (۱)
  • حافظ (۱)
  • شهریار (۱)
  • امام حسین (ع) (۱)
  • صاحب الزمان (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
دوستان من
  • اولین فروم تخصصی هنر قلاب بافی و بافتنی ایران
  • شعر سید مهدی نژاد هاشمی
  • زنگ قلاب بافی (ریحانه عزیز)
  • تو یه تعریف زلالی مث دریا
  • دریغ از فراموشی لاله ها
  • اموزش کامل روبان دوزی
  • قلاب من (دیاموند عزیز)
  • عشقولانه های اولدوز
  • برای زن فردا (کردیا)
  • خاطرات خون اشام
  • هنرهای درامد زا
  • یک عمر حسرت
  • صدای بی صدا
  • آواز شباهنگ
  • بپز بدوز بباف
  • راه فضیلت
  • هنر در خانه
  • فانوسخه
  • کلبه هنر
  • جو زده
  • افق
  • قریب
  • نور و نار
  • جادوگری
  • ساناز سانیا
  • بهار سایت
  • ژرنال انلاین
  • غرفه بهشت
  • یغما گلروبی
  • وبلاگ داستان
  • منشور اطلاعات
  • یوسف نقی زاده
  • دنیایی پر از دلتنگی
  • پسری از جنس شب
  • تنبل خونه شاه عباسی
  • مجله انلاین قلاب بافی
  • هنر کده بافتنی ارامش
  • دایناسورها (مهرشاد عزیز)
  • معصومه سادات( صدف جون )
  • سر راست (فریدون مشیری)
  • سید وصی الحسن(صدف جونم)
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



رنگهای پاییزی
مینویسم با دلتنگی روی گلبرگ شقایق فصل دلتنگی پاییز فصل تنهایی عاشق
کوچه
نویسنده: گل رز - یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱

کوچه

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

 

 

 

 

 

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

 

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

 

شدم آن عاشق دیوانه که بودم   

 

در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید

 

باغ صد خاطره خندید

 

عطر صد خاطره پیچید

 

 

 

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

 

پرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

 

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

 

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

 

من همه محو تماشای نگاهت

 

 

 

آسمان صاف و شب آرام

 

بخت خندان و زمان رام

 

خوشه ماه فرو ریخته در آب

 

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

 

شب و صحرا و گل و سنگ

 

همه دل داده به آواز شباهنگ  

 

یادم آید : تو به من گفتی :

 

از این عشق حذر کن!

 

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

 

آب ، آئینه عشق گذران است

 

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

 

باش فردا ،‌ که دلت با دگران است!

 

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!

 

 

 

با تو گفتم :‌

 

"حذر از عشق؟

 

ندانم!

 

سفر از پیش تو؟‌

 

هرگز نتوانم!

 

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

 

چون کبوتر لب بام تو نشستم،

 

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم، نه گسستم"

 

باز گفتم که: " تو صیادی و من آهوی دشتم

 

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

 

حذر از عشق ندانم

 

سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!

 

 

 

اشکی ازشاخه فرو ریخت

 

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!

 

اشک در چشم تو لرزید

 

ماه بر عشق تو خندید،

 

یادم آید که از تو جوابی نشنیدم

 

پای در دامن اندوه کشیدم

 

نگسستم ، نرمیدم

 

 

 

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم

 

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده  خبر هم

 

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم!

 

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

 

(فریدون مشیری)

نظرات ()



چراغی در افق
نویسنده: گل رز - پنجشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٩

 

به پیش روی من، تا چشم یاری می کند، دریاست !

چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست !

درین ساحل که من افتاده ام خاموش،

غمم دریا، دلم تنهاست .

وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق ها ست !

 

خروش موج، با من می کند نجوا،

که : - « هر کس دل به دریا زد رهائی یافت !

که هر کس دل به دریا زد رهائی یافت ... »

 

مرا آن دل که بر دریا زنم، نیست !

ز پا این بند خونین بر کنم نیست ،

امید آنکه جان خسته ام را ،

به آن نادیده ساحل افکنم نیست !

 

 

فریدون مشیری

نظرات ()